اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

443

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و آن را نگشود و نخواند و فرستاده نزد خسرو بازگشت و به دو گزارش داد . و هم گفته شده كه چون نامه به خسرو رسيد و ارشى از چرم بود . . . آن را پاره پاره كرد پس رسول خدا گفت : يمزق الله ملكهم كل ممزق ، « خدا پادشاهيشان را بمنتهاى پراكندگى ، پراكنده سازد . » و دحية بن خليفه كلبى را نزد قيصر فرستاد و به او نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم من محمد رسول الله الى هر قل عظيم الروم سلام على من اتبع الهدى ، اما بعد فانى ادعوك بداعية الاسلام فاسلم تسلم و يؤتك الله اجرك مرتين « قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون » فان توليت فان عليك اثم الاريسيين ، « بنام خداى بخشنده مهربان ، از محمد فرستاده خدا به هر قل بزرگ روم ، سلام بر كسى كه از راهنمايى پيروى كند ، سپس همانا من تو را بداعيه اسلام دعوت مىكنم ، پس اسلام آور تا سالم بمانى و خداى دو بار مزدت بدهد ، بگو اى اهل كتاب بياييد بسوى سخنى ميان ما و شما يكسان ، كه جز خدا را پرستش نكنيم و چيزى را انباز وى نگيريم و بعضى از ما بعضى را جز خدا ، سرورانى نگيريم پس اگر روىگردان شدند پس بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم ، پس اگر روىگردان شدى راستى كه گناه كشاورزان بر تو خواهد بود . » پس هر قل نوشت : « به احمد فرستاده خدا ، همان كسى كه عيسى به دو نويد داده است ، از قيصر پادشاه روم ، همانا كه نامه ات با فرستاده ات به من رسيد و براستى من گواهى مىدهم كه تو فرستاده خدايى ، تو را در انجيل نزد خود مىيابيم ، عيسى بن مريم ما را به تو مژده داده است و من روميان را دعوت نمودم تا به تو ايمان آورند ليكن زير بار نرفتند و اگر فرمان مرا برده بودند ، براى آنان بهتر بود و راستى كه دوست دارم تا نزد تو و خدمتگزارت بودم و پاهاى تو را مىشستم . » پس رسول خدا گفت : يبقى ملكهم